بزرگترين و قوي ترين آسمان خراش دنيا
با علاقه زیادم به خلبانی ، بهترينها را تقدیم شما میکنم ؛

انتونوف۲۲۵ بزرگترین پرنده دنیا
( حداکثر وزن وارد هنگام پرواز ۶۰۰ تن)
قوي ترين هليكوپتر جهان

takeoff سی۱۳۰

وی ۲۲ ماموریت همه کاره - با ۲ موتور قابل چرخش و
تبدیل به هلیکوپتر


ان ۱۰۵۲ ال

هلیکوپتر امداد

اورژانس هوایی
هلیکوپتر چهار طبقه ( هتل پرواز )
![]()
دی اچ جی اس پی

ضد دریایی

ـ-ـ-ـ تست کورس بندی شرکت اسکانیا ـ-ـ-ـ-

|
۱ |
۰ | |
| ۰ | ۱ | |
| ۰۰۱ | ۱ | ۰ |
| ۱۰۰ | ۰ | ۱ |
..
. !!!
سیاسی نباش ولی با سیاست باش
![]()
يک روز خانم مسني با يک کيف پر از پول به يکي از شعب بزرگترين بانک کانادا مراجعه
نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح کرد . سپس به رئيس شعبه گفت به
دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ
هنگفتي که سپرده گذاري کرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت . قرار
ملاقاتي با مدير عامل بانک براي آن خانم ترتيب داده شد.
پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مرکزي بانک رفت و به دفتر مدير عامل
راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت که آن دو
سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکي
پيرزن رسيد و مدير عامل با کنجکاوي پرسيد: راستي اين پول زياد داستانش
چيست؟آيا به تازگي به شما ارث رسيده است؟ زن در پاسخ گفت: خير ، اين پول را با
پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام که همانا شرط بندي است ، پس انداز کرده ام .
پيرزن ادامه داد و از آنجائي که اين کار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين
فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم داريد !
مرد مدير عامل که اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به
خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد : بيست هزار
دلار و اگر موافق هستيد ، من فردا ساعت ده صبح با وکيلم در دفتر شما حاضر
خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي کنيم و سپس ببينيم چه کسي
برنده است . مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت ده
صبح برنامه اي برايش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت ده صبح آن خانم به همراه مردي که ظاهراً وکيلش بود در
محل دفتر مدير عامل حضور يافت .
پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست کرد که در صورت امکان پيراهن و زير
پيراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدير عامل که مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به کجا ختم مي شود ، با
لبخندي که بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل کرد .
وکيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد . مرد مدير عامل که پريشاني
او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد .
پيرزن پاسخ داد : من با اين مرد سر يکصد هزار دلار شرط بسته بودم که کاري خواهم
کرد تا مدير عامل بزرگترين بانک کانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را
از تن بيرون ...
!!!
داستان در مورد يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي ماجراجويي خود را آغاز كرد شب بلندي هاي كوه را در بر گرفت و مرد هيچ چيز را نمي ديد همه چيز سياه بود همان طور كه از كوه بالا مي رفت چند قدم مانده به كوه پايش ليز خورد و در حالي كه به سرعت سقوط مي كرد از كوه پرت شد . در حال سقوط فقط لكه هاي سياهي در مقابل چشمانش مي ديد . اكنون فكر مي كرد كه مرگ چه قدر به او نزديك است ناگهان احساس كرد كه طناب به دور كمرش محكم شد . بدنش ميان آسمان و زمين معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در اين لحظه برايش چاره نماند جز آن كه فرياد بكشد خدايا كمكم كن ناگهان صداي پر طنيني كه از آسمان شنيده مي شد جواب داد : از من چه مي خواهي ؟ گفت : خدايا كمكم كن . نجاتم بده . همان صدا گفت : واقعا باور داري كه من مي توانم نجاتت بدهم ؟ مرد گفت : البته كه باور دارم ... صدا گفت : اگر باور داري طنابي كه به كمرت بسته است پاره كن . يك لحظه سكوت...و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد . گروه نجات مي گويد كه روز بعد يك كوهنورد يخ زده را مرده پيدا كرده اند بدنش از يك طناب آويزان بود و با دست هايش محكم طناب را گرفته بود .... و او فقط يك متر از زمين فاصله داشت ...
![]()
¤ تست شخصیت ٪
تنها چهار سوال است.با نگاه کردن به جواب ها تقلب نکنید...
دستورالعمل ها را با دقت دنبال کنید.
قبل از شروع یک آرزو کنید:
1.پنج حیوان زیر را به ترتیب اولویت مرتب کنید:
1. گاو
2. ببر
3. گوسفند
4. اسب
5. خوک
2. برای هر کدام از گزینه های زیر یک کلمه بنویسید که آن را توصیف کند:
1. سگ
2. گربه
3. موش
4. قهوه
5. دریا
3. به شخصی فکر کنید (کسی که او هم شما را می شناسد و برای شما مهم است).هر شخص را به یکی از رنگهای زیر نسبت دهید.(لطفا" پاسخ تکراری ندهید).برای هر رنگ تنها نام یک نفر را ذکر کنید:
1. زرد
2. نارنجی
3. قرمز
4. سفید
5. سبز
در پایان عدد موردعلاقه و روز مورد علاقه خود در هفته را بنویسید...
تمام شد؟
نتیجه:
سوال 1:
اولویتهای شما را در زندگی مشخص می کند:
گاو معرف شغل است
ببر معرف غرور است
گوسفند معرف عشق است
اسب معرف خانواده است
خوک معرف پول است
سوال 2:
تعریفی که شما از سگ دارید معرف شخصیت خود شماست.
تعریفی که شما از گربه دارید معرف شخصیت شریک زندگی شماست.
تعریفی که شما از موش دارید معرف شخصیت دشمنان شماست.
تعریفی که شما از قهوه دارید معرف این است که شما لحظات تنهایی با زن خود را چگونه معنا می کنید.
تعریفی که شما از دریا دارید معرف زندگی شخصی شماست.
سوال 3:
زرد: کسی که هرگز او را فراموش نخواهید کرد.
نارنجی: کسی که بهترین دوست شماست.
قرمز: کسی که واقعا" عاشقش هستید.
سفید: همزاد شما
سبز: کسی که برای تمام عمر او را به یاد خواهید داشت.
ما لحضه ها را مي گذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل از انكه
خوشبختي همان بود كه گذشت .

و...
گاهی انسان نیازمند تنهایی است گاهی انسان نیازمند عشق
است روزی به جاده ای تاریک قدم می نهیم جاده
ای را که هیچ کس را خبری از آن نیست شمعی به دستمان
داده اند تا با آن راه خود بیابیم شمعی که تا آن را
روشن می کنیم فقط خود را می بینیم نه چیز دیگر از آن چه که
تا کنون غافل بوده ایم عشق درونمان که
خاموش شده است انسان به آسمان خیره می شود به زمین
می اندیشد در آب غرق می شود از باران
می ریزد در صخره ها می شکند در برف می غلتد با مورچگان
زندگی می آموزد با پرندگان پرواز می کند با
شیر می درد با آهو خیز بر می دارد با خود به جای خود زندگی
می کند با شمع نور می افشاند با دریا ،
وسعت بی پایان را می بیند با ستارگان زیبایی می بخشد با خدا
نجوا می کند اما با چه چیز می توان عشق را
بدست آورد چگونه می توان خدا را دید این سؤالی است که
همیشه می پرسیم گاهی آدمی تنها می شود به
تنهایی می اندیشد و تنها می شود گاهی انسان نیازمند تنهایی
است .![]()
>>>~-۵=-=-=۲=-=-=۸=-=-=۴~<<<
STUPENDOUS THIS OBJECT
شعر
خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی پیش
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان
زبین این همه خرهای خوشگل یکی کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضایی؟ به عقد این خر خوش تیپ در آیی؟
یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم بهر گل چیدین برفته
برای بار سوم خر بپرسید خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی
دوستان من این مطلب روبا اجازه از
گرفتم .
..
. !!!
چند سايت مفيد همه كاره ؛
سلامتي :
http://www.seemorgh.com/health/default.aspx?tabid=2343&conid=40585#
بنز کلاس ۵


قوي ترين موتور سيكلت
قوي ترين مدل بنز

نظر شما لطف شما ...
مرسي



